الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
229
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
62 و من كتاب له عليه السلام إلى أهْلِ مِصْرَ مَعَ مالِكِ الْأشْتَرِ لَمَّا وَلّاهُ إمارَتَها از نامههاى امام عليه السلام است كه همراه مالك اشتر براى اهل مصر فرستاد در آن زمان كه استاندارى آنجا را به او واگذار كرد . « 1 »
--> ( 1 ) . سند نامه : نويسندهء كتاب مصادر نهجالبلاغه در اينجا مىگويد : در شرح خطبهء 26 نوشتيم كه جماعتى از ياران اميرمؤمنان على عليه السلام از آن حضرت درخواست كردند عقيدهء خود را دربارهء خلفاى پيشين بيان فرمايد و اين در زمانى بود كه عمرو بن عاص « مصر » را در اختيار گرفته بود و ( نمايندهء اميرمؤمنان على عليه السلام ) محمد بن ابىبكر را به قتل رساند . امام فرمود : آيا اكنون جاى اينگونه سؤالات است در حالى كه مصر را گرفتهاند و شيعيان مرا كشتهاند ؟ سپس فرمود : من نامهاى به شما مىدهم كه پاسخ سؤالات شما را در آن نوشتهام و از شما مىخواهم حقى را كه از من ضايع كردهايد حفظ كنيد . سپس نامهاى به آنها داد كه اكثر آنچه مرحوم سيّد رضى در نامهء مورد بحث آورده در آن نامه است و ما در آنجا مصادر نامه را ذكر كردهايم ، بنابراين آنچه در عنوان نامهء مورد بحث ديده مىشود كه امام آن را به اهل مصر همراه با مالك اشتر فرستاد يا به اين معناست كه نخست مخاطب نامه اهل مصر بودهاند سپس اهل عراق سؤال كردهاند و امام نامه را بر آنها نيز خوانده و حوادثى را كه بعداً بوجود آمده بود بر آن افزود و يا اينكه اشتباهى از مرحوم سيد رضى رحمه الله رُخ داده است ( مصادر نهجالبلاغه ، ج 3 ، ص 448 ) . ولى به نظر مىرسد كه امام دو نامه مرقوم داشته بود يكى براى اهل عراق و ديگرى براى اهل مصر كه در بخشى از مطالب با هم مشابه بودند و بعيد به نظر مىرسد كه سيّد رضى در اينجا به اين روشنى اشتباهى كرده باشد . اما اينكه چگونه اين نامه كه همراه مالك اشتر فرستاده شد به دست ما و ديگران رسيده ؟ يا به سبب آن است كه در اشيايى كه همراه مالك بوده پس از شهادت او يافتهاند و يا نسخهء ديگرى از آن نزد امام بوده و بعد از آن حضرت در اختيار اصحاب و يارانش قرار گرفته است . نويسندهء مصادر در ذيل خطبهء 26 كه در بالا به آن اشاره شد تصريح مىكند كه اين خطبه را جماعتى از كسانى كه پيش از مرحوم سيد رضى مىزيستند با مقدارى اضافات يا كاستىهايى نقل كردهاند از جمله : ابراهيم بن هلال ثقفى در كتاب الغارات و ابن قتيبه در كتاب الامامة والسياسة و طبرى در كتاب المسترشد و كلينى در الرسائل ( بنا به نقل سيّد بن طاووس در كشفالمحجه ) و عجب اينكه غالبشان آن را به صورت خطبه ذكر كردهاند در حالى كه در محل بحث به صورت نامه آمده است و اين خود نشان مىدهد كه اين دو از يكديگر جدا بوده است ، هرچند مضامين آنها تا حد قابل ملاحظهاى مشابه يكديگر است